دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1392/02/11 - 23:22 در روزنوشت
1 ديدگاه
ᵾ ₰ ᵿ ℓ

معلوم نبود امروز آفتاب از کدوم ور غروب میکرد که نگهبان حراست ما نیشش به خنده وا بود
رد شدیم با ترس و لرز و حجاب و عینک دودی و ماسک {+ختم صلوات}
سلام کردیم...بنده خدا گفت سلام دخترای گلم روزتون مبارک ...من : سارا : نگهبان :
من که دهنم وا بود یهو سارا هول شد گفت آقا روز شمام مبارک
من: سارا: نگهبان:
برگشت گفت: منو مسخره میکنین؟..بعد میگن چرا باهاشون بد رفتاری میکنین...
منم گفتم آقا خب ببخشید روز خانمتون مبارک..دوسم ذوق زده شد . . .
من: سارا: نگهبان: اون پسره که رد میشد:
خلاصه با همون تذکرات ننگین همیشگی راهیمون کرد

13 سال و 4 ماه و 24 روز و 21 ساعت و 40 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)