دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گردنش را راست گرفت و با غرور گفت : " محال است تو شهید شی ! " و زیر چشمی نگاهش کرد؛ کنار علاءالدین نشسته بود و آستینهایش را می کشید پایین . پرسید : " چرا ؟ " گفت : " برای این که تو همه کس منی ؛ پدرم ، مادرم ، برادرم .. خدا دلش نمی آد همه کس آدم رو یه جا ازش بگیره . " || ؛ کتاب همت

1392/02/11 - 23:38 توسط موبایل
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)