دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پیش‌ترها هر وقت حرفِ شما می‌شد . . .

1392/02/13 - 12:52 در خورشید پشت ابر
1 ديدگاه
باران بهاری

منِ خامِ خالی، از ادّعای طلب پُر بودم، دفترم را باز می‌کردم و می‌نوشتم :

رو سینه را چون سینه‌ها هفت‌آب شو از کینه‌ها، آن‌گه شرابِ عشق را پیمانه شو، پیمانه شو

جدی نمی‌گرفتم انگار. . . هفت‌آب که هیچ، یک‌آب هم قلبم را نمی‌شستم. دوباره که می‌آمدم و -مّدعی- می‌نشستم پای مشق عاشقی، همان آش بود و همان کاسه و من هنوز اندر خم همان کوچه. همان جدی‌نگرفتن‌ها، همان بی‎خیالی‌ها...
این اواخر بی‌پرده می‌نویسم :

باید که جمله جان شوی تا لایقِ جانان شوی...

کلاسِ مشق، بالا رفته ست و دستِ من به قلم نمی‎رود ؛ دانسته ام مشق اوّل را غلط رفته‌ام ، این قلب دیگر به هفت‌آب هم پیمانه نمی‎شود. چه فایده اگر روزی هزار بار مشق کنم:

گر سوی مستان می‌روی، مستانه شو، مستانه شو

خواستم بگویم؛ همان شاگردِ چموشِ سربه‌هوا بازآمده، این‌بار امّا نه دفتری برایش مانده و نه مشقی، نه طلبی و نه ادّعایی.
آمده‌ حیلت رها کند. نشانش می‌دهید؟!

13 سال و 4 ماه و 18 روز و 21 ساعت و 53 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)