دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

و این احتیاج ـی زیاد می شود ...

1392/02/23 - 14:44 در درد دل ..
1 ديدگاه
باران بهاری

که در یک بعدازظهر بهاری وقتی که به باران نگاه میکنی که چطور درختها و برگها و دیوارها و آدمها و خیابانها را خیس و لطیف می کند، وقتی متعجبی که باران از پسِ شیشه چطور صورت ترا خیس کرده است، آن وقت میفهمی که یک خلا بزرگ جائی توی دلت لانه کرده است.

آن وقت میفهمی که چقدر به احتیاج داری.

آن وقت میفهمی که چقدر دلت میخواهد ِ خودت را داشته باشی.

اصلا میخواهی دستِ یک را بگیری، قدم به قدم بیاوری و بنشانی­‏ش میان دلت. روی آن قالی سرخ آفتاب خورده. درست زیر آن وان یکاد و چراغ ها و تنگ ها و شمعدانی ها… یک چای خوشرنگ جلویش بگذاری، دو زانو بنشینی به تماشایش ...

اینجور مواقع میفهمی که چقدر تشنه ای…

13 سال و 4 ماه و 8 روز و 12 ساعت و 51 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)