دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی میخواستم مادر را راضی کنم برود خواستگاری گفته بود: عزیز و آقاجون رو ببین ، تا شب عقد همو ندیده بودن ، چه جوریه پس برا هم میمیرن؟ گفته بودم: اونا بودن، خریدنشون انداختنشون توی یه تُنگ ، بودن به عادت کنن

1392/02/23 - 19:27 در چهار راه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)