دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
می دونید؟ من و طراوت تو یه بحث آشنا شدیم. اونم این بود ک من دلم نمی خواست تو نیمکتمون سه نفری بشینم و جامو بدم به دختری ک از مدرسه ای دیگه اومده بود. نمی دونم چی شد ازش خوشم اومد. بعد شدیم رفیق. سه سال مدرسه رو با طراوت روزای خوب و بد زیاد داشتم. می خواست فیزیک دان بشه و می شد! هوش فوق العاده ای داشت... امروز ک داشتم بین وسایل کشوهام می گشتم و یاد گذشته ها افتاده بودم, یادگاری های دوستام از اول دبستان تا خود دبیرستان نظرمو جلب کردن. دونه دونه خوندم. دونه دونه رفتم تو فکر باهاشون. با دیدن یه عکس اشک ریختم. با دیدن این کارت پستال اما دلم یجوری شد... من طراوت رو اون اواخر زیاد اذیت کردم. بیشتر با عقیق بودم تا اون. و اشتباهم همین بود... دبیرستان از هم جدا شدیم و اون اردی بهشت لعنتی اول دبیرستان که خبر فوت طراوتو شنیدم باعث شد هیچوقت خودمو نبخشم. هنوز نامه های طراوتو دارم. کارت پستالاشو دارم. قیافشو جلوی چشمم دارم... طراوت منو خیلی دوست داشت منم همینطور اما من خرکی دوسش داشتم نه مث ِ اون... نمی دونم با اینکه ده سال از فوتش می گذره وقتی دلم می گیره میرم سر خاکش. ساعت ها باهاش حرف می زنم بدون اینکه خجالت بکشم کسی نگام می کنه... میرم سنگ قبرشو میشورم و دلمو انگار شستم...
13 سال و 4 ماه و 10 روز و 7 ساعت و 27 دقيقه قبلگاهی آدم دلش برای یه دوست خیلی تنگ میشه و دلم برای طراوت تنگ شده... دیروز تولدش بود و نشد برم. شاید این پنجشنبه رفتم پیشش...