دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ظهر وقتی سرکوچه منتظر تاکس بودم یه لحظه با وایرلس زهرا آن شدم.یه پ خ بود از یکی از بچه ها ..تعریف یک خواب و اینکه منم تو خوابش بودم... هم خوشحال شدم هم از جهتی ناراحت.خوشحال شدم از اینکه داشتم از یک شادی و خنده رو ثبت میکردم...و ناراحت از اینکه اون شخص بین ما نیست...

1392/02/25 - 23:16 در روزنوشت
1 ديدگاه
آناهیتا

همون لحظه اشکم سرازیر شد .برام مهم نبود ریمل و خط چشمم خراب شده...

برام این مهم بود که داشتم خنده ها رو ثبت میکردم.

13 سال و 4 ماه و 11 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)