دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(9 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
نشسته بودیم توی یک کافی شاپ... تاریک بود...
13 سال و 4 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبل"گودبای مای لاو، گودبای" داشت روی اعصابم خطهای عمیق میکشید.
روبروم نشسته بود... پر بود از اشک... پر بود از غصه... دستش را گرفتم توی دستهام... اشکهاش میچکید روی شیشه میز...
هاتچاکلتم داشت سرد میشد و من نگران بودم!
گفتم: باور کن یه روزی به این اشکها میخندی... یه روزی یادت میره... ببین اصلا... مگه من نیستم؟! نگاه کن چطور...
گفت: فرق داره، بخدا فرق داره... من نمیتونم... شوخی که نیست... دوستش دارم... دوستم داره... ما بدون هم میمیریم...
با یه دست کف روی هاتچاکلتم را بهم زدم و گفتم: همه آدما وقتی دارن از هم جدا میشن فکر میکنن میمیرن...
فکر میکنن دنیا تموم شده...
فکر میکنن دیگه چطوری میشه نفس کشید؟
ولی زمان مرهم همه این دردهاست.
باور کن دو سه ماه دیگه میبینی داری زندگی میکنی و نمردی و هر روز بازم خورشید طلوع میکنه و دنیا با جدا شدن شماها تموم نشده!
یه روزی بیدار میشی و حس میکنی دلت خالیه... هیچ اثری از این غم بزرگ توش نیست... دوباره عاشق میشی...
گفتم: راست میگی... من نمیفهمم... و سکوت کردم... و... و هاتچاکلتم سرد شد.
سرم پائین بود و داشتم فکر میکردم...
13 سال و 4 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل"عاشق کوره...نمیبینه. عاشق نمیشنوه... عاشق نمیفهمه..."
"عاشق باید زجر بکشه..."
"با عاشق نباید حرف زد... نباید استدلال کرد... فقط باید در آغوشش گرفت و همراهش اشک ریخت..."
(این روزها دور و برم پر از آدمائیه که دارن تلخی ته عشق رو میچشن. ما با دنیامون چیکار کردیم؟)