دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ماننـدِ ابرها که سبکبار می شوند / پنداشتم ز گریه دلم وا شود، نشد / عادت شود به طیّ زمان، زهر ناگوار / گفتند هجر نیز گوارا شود، نشد ... !/ [متاسفانه باخبر شدم استاد "محمد قهرمان" به دیار باقی شتافته اند، روحش شاد و یادشان گرامی باد]

1392/02/29 - 19:11 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

گفتم بلای هجر ز سر وا شود، نشد
وان زخمهای کهنه مداوا شود، نشد

ماننـدِ ابرها که سبکبار می شوند
پنداشتم ز گریه دلم وا شود، نشد

عادت شود به طیّ زمان، زهر ناگوار
گفتند هجر نیز گوارا شود، نشد

می خواستم که عمر شب کوته وصال
یک ره دراز چـون شب یلدا شود، نشد

گامی نرفته از پی مجنون ز روی عقل
دل رفته بود بادیه پیما شود، نشد

بس خون دل به شیشه فکندم به جای می
شاید بساطِ عیش مهیّا شود، نشد

می خواستم دعای دل دردمندِ من
خاطر نشان عالم بالا شود، نشد

بودم به فکر آنکه در این پنج روز عمر
نامم جهان نورد چو عنقا شود، نشد

پنداشتم که دل چو به اسلام میل کرد
دلسرد از آن دو زلفِ چلیپا شود، نشد

آن مرده دل که از دَم گرم تو برنخورد
گفتند چاره اش ز مسیحا شود، نشد

بودم به این امید که در چین زلفِ تو
دل ــ آن عزیز گمشده ــ پیدا شود، نشد

مانندِ قدسی* از غم دوران شکسته حال
«رفتم به باغ تا که دلم وا شود، نشد»

*قدسی : حاج محمّد جان قدسی مشهدی، شاعر دوران صفوی

محمّد قهرمان - 86/4/9

13 سال و 4 ماه و 1 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)