دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هذیان های یک . . .

1392/02/30 - 12:10
1 ديدگاه
یک آقایِ مثلا نویسنده

مادربزرگ نگران بود، نگران موهایش که در جلوی پیرمرد همسایه با آن عینک ته استکانی اش در اثر باد چند تاری لغزیده بودند روی پیشانی اش و همه اش می گوید: می ترسم در آن دنیا از این موها آویزانم کنند،خدا گفته ...

نگرانی مادربزرگ مو است ...

مادر نگران بود، آخرین باری که جلوی آینه آرایشگاه نشسته چند تار مو که از ده عدد هم بیشتر می شده اند لای موهایش دیده شده اند، مادر می ترسد موهایش به زودی همه شان سفید شوند ...

نگرانی مادر مو است ...

دختر نگران بود،امروز آینه لوازم آرایشی اش را خانه جا گذاشته ...

نگرانی همه شان مو است همان که روز قیامت کمی ضخیم تر از پل صراط است،شنیده ام حساب های آنجا طوری است که مو را از ماست می کشند بیرون . . .

+ خاطرات یک کتابفروش:

امروز یک نفر آمد کتابفروشی و پرسید کتاب "بیماری های انگشتان گاو و گوسفند" را دارید؟

و من در این فکرم که مگر گاو و گوسفند انگشت دارند؟پس آن سُم ها چیست؟

13 سال و 4 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 36 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)