دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

... بنویسم که چرا چشم که می بندمو یک لحظه که می خندمو ... با -همه هستی- عهد که می بندم ... آنجاست که دنیا ز برایم همه فردوس برین گردد و نزدیکی تو از رگ گردن ، یقین گردد و قلبم ز وجودت شود آرام ... ولی لحظه و آنی که زمان میگذرد من ... به غمی ساده و تکراری ، باز هم می رود از خاطرم انگار ... که تو آن رب رحیمی، تو کریمی ... همانی که مرا حفظ نموده ز رجیمی ...

1392/03/01 - 11:33
2 ديدگاه
motefavet

و دلم گفت که باید بنویسم ، بنویسم که چرا قصه من با تو چنین است ... چرا قصه حزین است ...

13 سال و 3 ماه و 29 روز و 4 ساعت و 11 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)