دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حمیدرضا برقعی.......#دیدگاه

1392/03/02 - 23:20 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
bano °✿ روزهای رویایی °✿

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو

آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام

در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد

می خواستم از او بگریزم دلم اما

این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم

در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد



درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:

من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد

13 سال و 4 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 11 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)