دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

aHaD
aHaD
Darling

بخوان ما را منم پروردگارت ... ، منم نزدیکتر از تن بر تو ، اینک صدایم کن رها کن غیر ما را ، سوی ما بازآ منم پروردگار پاک و بی‌همتا

1392/03/03 - 13:40
2 ديدگاه
aHaD

منم زیبا که زیبا بنده‌ام را دوست می‌دارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می‌گوید:
تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کـــرد

بساط روزی خود را به من بسپار، رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن عزیزا‌، من خــــدایی خوب می‌دانــــم

تو دعوت کن مرا بر خود به اشکی یا خدایی
میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده‌ات را دوست می‌دارم
طلب کن خالق خود را

بجو ما را‌، تو خواهی یافت که عاشق می‌شوی بر ما
و عاشق می‌شوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته می‌گویم
خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان، قسم بر اسب‌های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور، قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهــــــم کـــرد

بخوان ما را که می‌گوید،که تو خواندن نمی‌دانی؟
تو بگشا لب تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را

آشتی کن با خدای خود تو غیر از ما چه می‌جویی؟
تو با هر کس بجز با ما، چه می‌گویی؟
و تو بی من چه داری؟
هیچ بگو با ما چه کم داری عزیــــزم‌; هیــــچ!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را،
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلــــوه خود آفریدم من ولی

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می‌گفتم
تویی زیبا‌تر از خورشید زیبایم تویی والاترین میهمان دنیایم
که دنیا بی‌تو، چیزی بی‌تو را کم داشت

13 سال و 4 ماه و 13 ساعت قبل
aHaD

تو ای محبوب‌ترین میهمان دنیایم نمی‌خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می‌گردد؟

هزاران توبه‌ات را گرچه بشکستی ببینم من تو را از درگه‌ام راندم؟
اگر در روز سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت
یک لحظه هم یادم نکردی به رویت بنده من هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور، آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت اینک صدایم کــن مرا با قطره اشکی
پیش آور دو دست خالی خود را‌، با زبان بسته‌ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته‌ات را می‌شنیدم
غریب این زمین خاکیم آیا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما اکنـــون برگشته‌ای اما کلام آشتی را تو نمی‌دانی؟

ببینم چشم‌های خیست آیا گفته‌ای دارند؟
بخوان ما را بگردان قبله‌ات را سوی ما

اینک وضویی کن
خجالت میکشی از من بگو، جز من کسی دیگر نمی‌فهمد
به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم شروع کن
یک قدم با تو تمام گام‌های مانده‌اش با من!

13 سال و 4 ماه و 13 ساعت قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)