دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ای رفته ز دل، رفته ز بر، رفته ز خاطر / بر من مَنِگر، تاب نگاه تو ندارم / بر من منگر، زانکه به جز تلخی اندوه / در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ... !/

1392/03/04 - 13:21 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

ای رفته ز دل ، راست بگو !‌ بهر چه امشب
با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه
من او نِیَم او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است
او در دلِ سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه کس در همه احوال
سودای تو را ای بت بی مهر !‌ به سر داشت


من او نِیَم این دیده ی من گنگ و خموش است
در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

وآن عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ
مرموزتر از تیرگیِ شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ
دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت


اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش
مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم
آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مُرد

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه
چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد ؟!

من گورِ وِیَم ، گورِ وِیَم ، بر تن گرمش
افسردگی و سردیِ کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ،‌ این دل بی مهر
سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

سیمین بهبهانی

13 سال و 3 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 30 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)