دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باد آمد و بُرد، واژه ها را، از دفتر آبدیده‌ی ما / دیگر به سکوت شب نپیچد، بوی غزل از جریده‌ی ما / فریاد سکوتمان بلندست، در پچ پچ دیر ساله‌ی دشت / اسطوره‌ی ضجه‌های تلخست، تاریخ ستم‌کشیده‌ی ما ... !/ [غزل ِ غمباد هزارساله / شیون فومنی]

1392/03/04 - 14:09 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

آنسوی تبسّم صبوری پژواک شکستن دل ماست
خشمی که هنوز پا فشرده است در مشت زبان بریده ی ما

آشفتگی درون ما را دریا نکند به قصه باور
آشوب جزیره های خونست جاری به خلیج دیده ی ما

پای آبله آمد از ره دور چاووش نسیم گل دریغا
پرورده ی سیمِ خار دارست آزادی نو رسیده ی ما

اشکی به مزار ما نیفشاند با آنکه هوای گریه اش بود
در حیرتم آسمان چه خواهد از جان به لب رسیده ی ما

آنگونه بخواب بویناکیم کآلوده ی ماست جامه ی خاک
ترسم تن لحظه ها بپوسد در سایه ی آرمیده ی ما

تا قمری سوگوار جنگل در حسرت نوحه ای بموید
غمباد هزار ساله گل کرد در حنجره ی سپیده ی ما

مهتاب هنوز غصه میخورد از خواب دریچه که یک شب
باد آمد و برد واژه ها را از دفتر آبدیده ی ما ...

13 سال و 3 ماه و 25 روز و 18 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)