روزمرگی و تکرار پایش در رابطه هایم هم باز شده ، هر که می آید از خودش میگوید، از ناروهایی که خورده، از دست بد روزگار یا رابطه افتضاح قبلش یا خیانتی که دیده. اینها که تمام شد نوبت عشقم گفتن های دروغ و شب بخیر جوجو و صبح بخیر خوابالو و هزار هزار حرفهایی که در همه رابطه ها تکرار میشود بدون هیچ تغییری. حالا نوبت بخش پایانیست که باید برود با یک دوست اجتماعی یا پسر عمو یا دختر عموی پدر که از بچگی با هم بزرگ شده اند و هزار دروغ دیگر . خیانت خیانت است تعریف دیگری هم ندارد، خیانت آن همخوابگی نیست که در ذهن شما جا باز کرده؛ خیانت یعنی سو استفاده از اعتماد شخص مقابل. مرد و زن هم ندارد. از نظر من اگر در آغوش یک روسپی باشی و حس عشق بازی را نداشته باشی باز هم خیانت کرده ای. اما امشب با نوع جدیدی آشنا شدم ! خیانت با دلیل و منطق … دیگر عادت کرده ام به شبهایی که بوی نم میدهند / بیخیال ...