دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دلم واسه اون سفره ِ که همه دور تا دور کنار ِ هم می نشستیم و می گفتیم و میخندیدم شده ...

1392/03/06 - 21:52 در Coma
1 ديدگاه
: ) اَمـــَد

ده سال بیشتر ِ دیگه خبری از اون ِ طلایی و همه باهم کنار هم جمع شدن نیست ...

انگار بختم رو به این وصله زدن ...

باور کن ، هیچ جا خونه ِ خودِ آدم کنار ِ عزیزانش باشه نمیشه ، حتی شیک ترین هتل های شهر ...

عزیزانم رو هر جا هستن به خود ِ خودت سپردم ، مراقب ِ شون باش ... ... نوشتم شاید حالم یکم بهتر شه ...

بعضی یه جوری هستن که با هیچ شکلکی نمیشه نشون داد ، مثل ِ حال ِ امشب ِ من ... های امشب هم با دلم جور در نمیان .!.!.!

امشب به همشون زنگ زدم ، وقتی میخندیدن ، چشمام ُ می بستم و رو تصور میکردم ، داداشم میگفت سجاد ، مثل ِ خودت شده ، باهات مو نمیزه ...

مگه نمیگن : همین حوالی ، کنار ِ دل ِ آدماست ... یه کاری کن این فاصله ها کمتر بشه ، نمی دونم چقدر دیگه باید بنویسم تا حالم عوض شه .!.!.!

13 سال و 3 ماه و 24 روز و 10 ساعت و 14 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)