دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از وختی مادر ما رفته نهضت این عذرا خانوم همسایمونم از رو چشم و هم چشمی باهاش رفت نهضت ،‌ فردا امتحان دیكته دارن مادرم گفت : عذرا خانومم بیاد اینجا یه دیكته به جفتمون بگی؟ ثواب داره پسرم .... منم گفتم باشه : شروع كردم دیكته گفتن: چنتا كلمه گفتم ، بعد گفتم: آش .... حالا یه ساعته اینا دارن درباره ی سبزی آشی صوبت می كنن منم مث دسته بیل نشستم دارم گوش میدم |: این زندگی مام داستانیه واسه خودش

1392/03/08 - 08:44

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)