دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اینو نو یه جایی خوندم خیلی گریه کردم ( )

1392/03/08 - 18:00 در میکده
1 ديدگاه
الی

امشب خیلی دلم گرفته
امشب خیلی دلم گرفته
یادمه باباییم وقتی برای پیوند کلیه رفته بود تهران. اونجا خیلی ها رو دیدیم که کلیه شون رو به فروش گذاشته بودند...آزاده جون ممنون کلیه ت رو به باباییم دادی .یادته گفتی شوهرم سال پیش کلیه ش رو فروخت من امسال
آزاده جون مشکلتون با فروش کلیه ها حل شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
طفلکی علی، گروه خونش O+ بود چقده خوشحال بود که قراره کلیه ش رو بخریم ولی وقتی بهش گفتیم کلیه ی آزاده A+ هست و دکتر گفته اون بهتره چقده بغض کرد.علی چکار کردی کلیه ت رو فروختی تا داداشای یتیمت درس بخونن؟
زیاد ناراحت نباشین خدا بزرگه ... طفلکی زهرا کوچولوم که اصلا پول نداشت کلیه بخره چی؟
بابایی یادمه چقده زهرا رو دوست داشتی.راستی الان ممکنه زهرا و تو پیش هم نشسته باشید بی درد بی درد ...
اصلا به من بگین لوس ، بگین مرده پرست ، هر چی دوست دارین بگین ، من امشب باباییمو می خوام

13 سال و 3 ماه و 29 روز و 10 ساعت و 37 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)