دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو آغاز یک حادثه بودی اتفاقی که افتاد و من به فال نیک برداشتم اش...!!! و حالا آغاز یک پایانی ...!!!

1392/03/09 - 20:29 در روزایِ مُردادی ـآ
1 ديدگاه
elysiume

مردادی که تو باشی آفتابی ترین انگشت فریبت هم هوش از سر چاله های کوچه ی پاییزی ام نمی برد دیگر ! صاعقه های آذر ماه مرا به آتش نمیکشد و گهواره ی آبان ام را نمی جنباند ! خاطرت جمع ! سبزتر از بهار نمی آیی برای دلی که بر تخته سنگ اش کاشته ام! تو آغاز یک حادثه بودی اتفاقی که افتاد و من به فال نیک برداشتم اش ! و حالا آغاز یک پایانی دوست داشتم غریبانه ترین غروب های سرد را به نگاه گرم تو آویختن و زنانه ترین آغوش ها را از تو به اشتباه ربودن و عشق اشتباه خود پسندانه ی منو تو دیگر رویای تو را تاب نمی آورد دانه های اشکی که از چشم من افتاد ..... دیگر آفتاب تو به قامت کوتاه روزهای پاییزی ام قد نمی دهد و گهواره ی آبان ام را نمی جنباند حالا هزار بارمردادی تر از آفتاب هم که بیایی برای دلی که بر تخته سنگ اش کاشته ام سبزتر از بهار نمی آیی ! دیده بودی آسمان به زمین بیاید ؟! اینجا در کوچه باغ چاله ها ، ماه نو را هم به زمین آورده اند !

13 سال و 3 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 32 دقيقه قبل

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)