دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@يكتـا الان متوجه می شود که @محمدحسن مزروعی برادر @یاس هست

1392/03/10 - 22:16 در وقتی...
61 ديدگاه
يكتـا

آنا کمر به آبرو بردن یکتــا می کند ، خب چیکار کنم، در جریان نبودم خب

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 21 دقيقه قبل
يكتـا

همیشه بخندی عزیززززززم تهش فقط آبروی منو نبری، دشمن زیاد دارم، نمونش همین بعضیا

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 17 دقيقه قبل
آناهیتا

مجتبی حواست باشه به یکتا چپ نگاه کنی با من طرفیا

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبل
Mr.SileNce

من کاریش ندارم
این همشهریت مشکل داره باهاش : دی

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبل
يكتـا

این همشهریشُ تو میندازی به جوون من

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبل
آناهیتا

یکتا

مجتبی برو از میدان امیر چخماق یه 10 متری تِرمه خوب برامون بخر تا خوشحالمون کنی

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبل
Mr.SileNce

بلدم جاشو
ترمه گرونه
دوربینتو بفروش پولشو بده برات ترمه بخرم

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبل
آناهیتا

دیدی چه خوب ادرس دادم؟ تو خ فرخی هم روبرو بیمارستان یه پاساز هست.دقیقا اولین مغازه سمت راست یه ساعت فروشی هست.خو برو برامون ساعت بخر


عمرا بفروشم کلیه ام رو میفروشم اما دوربین رو نه

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 20 ساعت و 3 دقيقه قبل
آناهیتا

رفتیم یزد و دقیقا اول فروردین و اولین روز سفر بابام حالش بد شد و تا 1هفته تو بیمارستان فرخی و افشار یزد بود.



خاطره تلخی بود ولی واقعا خوبی و مهربونی و مهمون نوازی یزدیا این خاطره رو تا حدی خوب کرد.مخصوصا رئیس و کارکنان بیمارستان فرخی.


اولش خودمون تنها (من و بابا و مامان و خواهر) رفتیم.بعدش همه عمو و عمه ها اومدن یزد و بعد از 1هفته با اونا برگشتیم

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل
يكتـا

جلو مشتبا اینا رو نگو، پرروووو میشه

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 50 دقيقه قبل
Mr.SileNce

ای بابا حیف شده که
یزدی ها همشون خوبن

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل
آناهیتا

چی حیف شد؟

تازه شهریور 90 هم یه شب یزد بودیم.تو پاکی بود که سنما 4بعدی داره.اسمش یادم رفته.رفتم استکان اینا بشورم 3تا پسر یزدی هم شماره دادن

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 47 دقيقه قبل
يكتـا

باریکلا، سه تا سه تا ؟!!! ... بقیه ی دیگ و بشقابارم میبردی میشستی خب .... واجب شد یه سر برم یزد استکان بشورم

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 44 دقيقه قبل
آناهیتا

مجتبی ایشالا سفر های بعدی

بابام میگه یزد شهر منه

یکتا یا با هم بریم


تازه تیپ ابی هم زده بودم و مانتو کوتاه اینم تو یزد و پارکش .همه خانم ها چادری بودن

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 40 دقيقه قبل
آناهیتا

من رشت هم می خوام بیام .با مهشید جون قرار دارم

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 38 دقيقه قبل
يكتـا

آنا بعد یزد بریم رشت

عرضم به حضورتون که ... مممم ... خب مگه چی میشه قضیه مهشیدُ به منم بگین ؟!!!! ... کوووووفت، خنده داره ؟ در جریان نیستم خب

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 26 دقيقه قبل
آناهیتا

باشه یکتا جونی.بریم یزد و محمد حسن از مغازه سفیر تو گلسار برامون عطر بخره


بگم ؟بگم؟؟بگم؟

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 22 دقيقه قبل
يكتـا

باریکلا که آمار همه جارو داری

بگووووووووو بگووووووووو

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبل
يكتـا

رفت بخوابه ! حالا بزار بمونه، فردا اگه اوکی داد بگو

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبل
آناهیتا

یکتا ولی واقعا یزدی ها خیلی خیلی خیلی خوبن اولین علتی که باعث شد من با مجتبی سلام و علی داشته باشم همین یزدی بودشن بود

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 7 دقيقه قبل
يكتـا

والاع من یزدی تا حالا ندیدم ... اولیش همن مشتباس که ... استغفراله ...

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 6 دقيقه قبل
Mr.SileNce

لطف داری آنا
@یکی : بسوووووووووووووووووووووووووووز

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل
آناهیتا

مجتبی مگه نرفته بودی؟


یکتا پسر هاشون واقعا مرد هستند (با شخصیت و سنگین و متین)مجتبی تو اینا رو نخون

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبل
يكتـا

میگه یزدی ها، نگفت مشتبا که، رو حساب آدم خوبای اونجا اومده باهات سلام علیک کرده !!

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبل
يكتـا

آنا بخوای اینجور بری بیا خصوصی، کشتـــــی منو حالا مشتبارو مگه دیگه میشه جم کرد ؟!!

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبل
Mr.SileNce

منم جزو همین ادمام حسوووووووووود : ))

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبل
محمدحسن مزروعی

اجازه میدم در مورد مهشید و شیدا صحبت کنین.

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 24 دقيقه قبل
الهــــ ه

منم يه فكر ديگه ميكردم تازگيا فهميدم خواهر برادرن

13 سال و 3 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 58 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)