دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوره کارشناسیم ....معمولا هر هفته گلزار شهدای اون شهر رو میرفتم ..( خب تنهایی بود و غریبی) .. ...بین همه یه دونه شهید گمنامو برای سر زدن و حرف زدن باهاش انتخاب کرده بودم ...حتی شده بود که وقتایی که خیلی دلم میگرفت میرفتم اونجا و با اون شهیدی که همیشه میرفتم دیدنش حرف میزدم...حالا چه بحثای سیاسیم و چه حرفای خصوصیم...یه دوستیِ بیاد موندنی ..نه اسمشو میدونستم...نه نشونشو.. و نه چشماشو میدیدم.اون بود..من هم بودم ..حرف میزدم ..وفکر میکنم چقدر قشنگ میشنید که انقدر زیبا اروم میشدم...خیلی وقتا که دلتنگ میشم ..دلم میگیره ..دلم .هوای حرف زدن سر مزار اونو میکنه..همونی که اسمشو نمیدونم..همون #گمنام..

1392/03/12 - 14:22 در شب نامه
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)