صداش کردم که یه سری چیز رو جابجا کنه.برخلافِ همیشه که هی از زیرِ کار در میره، این بار با کلی انرژی مشغول شد! تعجب کردم!! که دیدم یهو گفت: خانم دکتر رای تون به همشهریمونه دیگه؟ -- فهمیدم منظورش چیه اما خندیدمُ گفتم:همشهریت کیه دیگه!؟ --گفت: رضایی دیگه!!! گفتم:آها! اون که همشهریِ شماست نه ما که! --حالا چه فرقی داره ، خوزستانی که هست! --گفتمش: الان یعنی داری رویِ رایِ من کاری میکنی!!؟؟ : )) گفت: نه اختیار دارید! دارم میگم اونم خوبه!!! ، اومدم که از انبار بیام بالا و بهش گفتم: بگو پس چرا این بار کارت رو بی عیب و نقص انجام دادی!!! : ) / بیچاره هول کرد!هیچی نگفت!
1392/03/18 - 22:41 در
روزنوشت