دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شرکتی که میرم رییس رؤساش دیر میان! مدیر عامل ساعت 7:30 میان شرکت. یادمه یه دفه ساعت 7 که رسیده بودم خیلی خسته بودم سرمو گذاشتم روی میز تا یکم بخوابم, تا هر وقت صدای در شد بلند شم. بعداز یه مدت صدای در ورودیه سالن رو شنیدم خودمو جمعوجور کردم که وقتی ازجلوی اتاقم ردمیشن منو درحال کارببینن!به آقای مدیرسلام کردمو اوناهم سلام کردنو رفتن تواتاقشون و خیلی زود رفتن توی کارگاه! منم از خدا خواسته دوباره گرفتم خوابیدم! نمیدونم چقدر طول کشید,صدای تق تقی شنیدم! آروم سرمو بلند کردم دیدم آقای مدیر بالای سرم واستادنو میزنن به میز! عـــیـــن فشنگ از جام پریدم جوری که داشتم از پشت میافتم رو میز کناریم, خوردم به مانیتور روی اون میز و طی سری عملیات گرفتمش تا بتونم تعادلمو حفظ کنم!!قیافه مدیر دیدن داشت!باچشای گــــردگفتن حالت خوبه؟!؟!! مشکلی نداری؟!! منم تو خوابو بیداری گفتم بله, خوبم!_ هنوز یکم تلو تلو میخوردم!_ بهم گفتن بیا بریم بیرون!بردنم بیرون باهم قدم زدیم,بعد ازکلی حرفای مربوط به کارگفتن"حالااگر یه وقتیم خوابت گرفت برو توی کارگاه قدم بزن!" خیلی ازین برخورد لذت بردم

1392/03/22 - 14:02 در خاطرات
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)