دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(8 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
این کتاب به زبان روسی نیز ترجمه شده و برگزید جشنواره قلم زرین نیز می باشد. چاپ اول کتاب در سال 1379 بیرون آمد و پس از آن به صورت متعددی دوباره چاپ شد. آغاز داستان با آمدن مهرداد دوست دوران دبیرستان یونس آغاز می شود. ابتدای داستان با یک داستان عشقی آغاز می گردد. اینکه مهرداد اسیر عشق دختری آمریکایی می شود و به خاطر او حاضر می شود ترک دیارو وطن کند. خواننده همینجا درگیر موضوعات ذهنی یونس می گردد. یونسی که خودش هم عاشق است ولی نه به معنای واقعی کلمه. او سایه را دوست دارد ولی مثل مهرداد عاشق نیست. مستور همین ابتدا میخ دل و احساس را روی منطق خواننده می کوبد. اینکه همیشه عقل جوابگو نیست وهمین خط سیر را تا ته داستان ادامه میدهد و در پایان داستان هم به عاشق شدن دکتر پارسا میرسد و ...
13 سال و 3 ماه و 6 روز و 20 ساعت و 45 دقيقه قبلداستان مانند سایر داستانهای مستور بیانی ساده و روان و گاه شعرگونه دارد که بدون هیچ پیچش و سردرگمی به پیش میرود. البته در جایی هم مجبور می شود با توجه به شرایط جامعه چرخشی هم به سوی پر رنگ کردن باورهای مذهبی داشته باشد. جایی که راننده در رستوران نشسته است و داستان کشف و شهودی خود را درباره شنیدن صدای سوسک برای علی تعریف می کند. علیرضا (علی) در این داستان بیشتر شبیه یک ناظر است که بالا سر پیمانکار (یونس) ایستاده و خطاهای او را گوشزد می کند. گاهی این پیمانکار از کوره هم در میرود و به نصایح ناظر توجهی ندارد ولی در پایان متوجه می شود که حق با ناظر است.
مستور سعی کرده ارتباط بین شخصیت ها و ماجراهای داستان را حفظ کند. آدمها را رها نمی کند. مهرداد و علیرضا را تا ته داستان با خود می کشد و هر از گاهی سکانسی به آنها اختصاص میدهد. اما گاهی داستان دچار سردرگمی هم می شود. مخصوصن پایان بندی کتاب که به کشف ماجرای خودکشی پارسا می انجامد می توانست خود بخش اعظمی از کتاب را بر دوش بکشد و به این سادگی با چند نامه ی عشقی ردوبدل شده بین پارسا و مهتا به پایان نرسد.
پایان کتاب هم علی رغم اینکه به نظر میرسد باز مانده است ولی به نظر بنده به صورت زیرکانه ای به خوشی و سلامتی به پایان میرسد جایی که کودک می گوید بادبادکش تا خدا رسیده است و یونس را به سمت از بین بردن شبهاتش بیشتر سوق میدهد.