دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

اي آشناي من در باغ هاي بنفش جنون و بوسه! /اي اسماعیل!/ اي چشم بند به چشم تا کنار مذبح رفته، اي سربریده! /عینکت را از روي چشم هاي قیقاجت بردار /عینک زده هاي دیگر می آیند /و زنان اشباحی هستند که فقط لب هاي کبود و چانه هاي تبخال زده شان را می بینی /از گیسوهاي زیباشان خبري نیست /صورت هاي بی سرِ یک بُعدي دارند و از شب و روز آفاق بی خبرند /دست بر شانه ي نفر جلویی گذاشته اند و از کنار چاه نفت بالا می آیند/ و هیچ کس چیزي نمی گوید و چیزي هم نیست که بگوید../شعر بلند اسماعیل

1392/03/26 - 23:57 در رضا براهنی
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)