دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

می کنم تو یه بار با بچه ها از درخت ِ ِ ممنوعه ی توی حیاط مدرسه کشیدیم بالا. در حال گیلاس چیدن بودیم که از دور چندتا سیاه بهمون نزدیک شدن که عبارت بودن از: مدیرمون،ناظم، دفتر دار ، سرایدار، پسر سرایدار در عمر دبیرستانیم هیچ وقت بالای ِ مدرسه رو یه جا با هم دیگه، ندیده بودم ! هیچی دیگه ... من و دوستم که پای درخت بودیم زود گرخیدیم سمت ولی ول کن نبودن که ! اومدن تو دستشویی صدامون زدن، مام از ترسمون همه گیلاسا رو سپردیم به چاه توالت و سرافکنده زدیم بیرون بعدشم معلوم شد نفر ِ سوممون که بالای درخت بوده نابود شده و نیستش اصن...حدود نیم ساعت طول کشید تا خانومو پیدا کرده و تحویل مقامات بدیم! از رو درخت رفته بوده پشت بوم و از رو خودشو رسونده به کلاسا(فکرشو بکن ) و بعدم تو یکی از کلاسا قایم شده بود

1392/03/27 - 15:21 در اعترافگاه
5 ديدگاه
کاغذ رنگی

جالب اینجاست ک وقتی ما رفتیم دنبالش دیدیم سرایدارمون داره طی میکشه. گفتیم : یه دختره رو ندیدید بیاد اینجا؟ زیر چشمی نگاهی کرد و گفت: نه والا! (بعدها مریم اعتراف کرد ک سرایدار ِ دلش براش سوخته و باهاش همکاری کرده )به قیافه ش مشکوک شدیم و رفتیم تو کلاسو و مریمو پیدا کردیم که به طرز محنت انگیزی زیر میز قایم شده بود.اونم !! منو که دید اومد تو بغلم و زار زار (لوس!) اونم مریمی که کلی ادعاش می شد همیشه . حیف که اون لحظه دوربین باهام نبود /

13 سال و 3 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 30 دقيقه قبل
کاغذ رنگی

بعد هم رفتیم بیرون تا مریم هم سیلی ِ خودشو نوش جان کنه
و سه تایی رفتیم پی ِ کارمون !

این بود من !

13 سال و 3 ماه و 2 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)