خانه ی دوست کجاست؟ چه کسی می پرسید؟ خانه ی دوست زمانی ته پس کوچه ی تنهایی بود با دری باز، و یک پنجره ی رو به خدا باغچه ای داشت پر از اطلسی همدردی بوی عطر دل پاک، همه جا حس می شد تک درخت ته باغ، پُر ز برگ دلِ خوش که به آهنگ نسیم سحری می رقصید ولی امروز دگر خانه تهی ست قفل نفرت بدرش بسته کسی در پس پنجره اش پرده ی رخوت پیداست .. بوی حسرت ز در و پیکر خانه جاری ست .. خانه متروک شده از نم بیرحمی ها .. تک درخت ته باغ، شده مسموم ز هوای نفرت ... دیر زمانیست که در این خانه کسی ننهادست قدم با دل باز .. خانه دوست کجاست؟...
1392/03/28 - 13:12 در
بروبکس توییت