دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Saman..!
Saman..!
saman-entezar

از طرف . . .

1392/03/30 - 00:12 در خدا
1 ديدگاه
Saman..!

می دانم هراز گاهی دلهاتان تنگ می شود . همان دلهای بزرگی که جای من در آن است آنقدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم .دلتنگیهایت را از خودت بپرس .

نگران هیچ چیز نباش !

هنوز من هستم . هنوز خدایت همان خداست ! هنوز روحت از جنس من است !

اما من نمی خواهم تو همان باشی !

نگران شکستن دلت نباش !

شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند . اما جنسش عوض نمی شود . . .

چون من شکست ناپذیر هستم . . .

چون مرا داری . . .

چون هر وقت گریه گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد . . .

چون هر گاه تنها شدی ، تازه مرا یافتی . . .

چون هر گاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم ، صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیدم .
درست است مرا فراموش کردی ، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم !

دلم نمی خواهد غمت را ببینم . . . می خواهم شاد باشی . . .

این را من می خواهم . . . تو هم می توانی این را بخواهی . . .

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا ( ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم ) . .

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود . . .

نگران نباش ! دستان مهربانم قلبت را می فشارد . . .

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی؟؟؟؟ من هم دل به دلت بیدارم !

فقط کا[!]ت خوب گوش بسپاری !

(پروردگارت)

13 سال و 3 ماه و 3 روز و 1 ساعت و 5 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(3 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)