دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بعد دیگه دیشب همون ب بسم الله من با دوچرخه رفتم بغل ماشینمون شوهر خالم: مرسی سارا تا اینجا که همه خندیدن 5 دقه بعدش دخدر خالم یهو ترمز زد منم از پشت سر رفتم بغلش حالا گیر کرده بودیم دخدر خالم داشت میفتاد تو جوب اب من داشتم پرت میشدم تو شمشادا اینجام کلی خندیدم . . . اخرشم داشتیم برمیگشتیم خونه جلو دوچرخه ملخ دیدم دیگه کم مونده بود با کله برم تو جوب . . . . . دیشب حواسم جای دیگه بود!

1392/03/30 - 11:34 در دلنوشتِ دنبالریون
1 ديدگاه
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•

درضمن دخدرخاله کوچیکم خیلی کرمکی تشریف داره باعث میشه کلی بهم بخوریم

13 سال و 3 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 43 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)