دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چندیست هی پهلوی مادر درد می گیرد . . . هر شب کسی اینجا تو را سردرد می گیرد . . . وقتی نباشی قلب مادر می زند . . . اما گاهی سکوت این کبوتر درد می گیرد . . . در قاب عکس کهنه ی مصلوبِ بر دیوار حتی مسیح شام آخر درد می گیرد . . .

1392/03/31 - 23:52 در دارالشهدا
1 ديدگاه
امیرحسیــن :-)

از زیر قرآن می روی تا هر چه ناپیدا

یک زن میان ناله در درد می گیرد

از حزن آوازی شبیه شیون خورشید

تا هفت کوچه آن طرف تر درد می گیرد

نـقـال قصه، پرده خوانی می کند در من

در چشم من صحرای محشر درد می گیرد

لب تشنه بر می خیزم از مشکی که افتاده ست

پشت من از داغ برادر درد می گیرد

قنداقه ی خورشید بر سر نیزه می رقصد

آن سو زمین از داغ اکبر درد می گیرد

تو بر زمین می افتی از حجم منورها

میدان مین از سمت معبر درد می گیرد

هی آیه آیه آیه من مسلم بگوشم... ها؟

گفتی زمین چی؟... بال تندر درد می گیرد؟

یک خیمه آن سو آتشی افتاده در جانم

یک ترکش این سو کتف سنگر درد می گیرد

در پرده ی آخر خدا لب تشنه می ماند

انبان بی خرمای حیدر درد می گیرد

شام غریبان را اسیری می روم با ماه

شب ناله ی خلخال خواهر درد می گیرد

13 سال و 3 ماه و 4 ساعت و 47 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)