دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

این سوتیه بابا بزرگمه. روز عقد داییم، بابا بزرگم و داییم یکمی سر موضوع عروسیش اخلاف داشتن و این کمی اعصاب بابابزرگم رو بهم ریخته بود. موقعی که ما رفتیم خونه ی عروس برای خوندن خطبه عقد بابابزرگ هنوز تو همون حس و حال بود به طوریکه وقتی از در اومد با مادر عروس هم دست داد فامیل های عروس اول داغ کردن ما گفتیم این یه رسمه که ما داریم.... دیگه چاره ای نبود چون ممکن بود که داییم هنوز هم که هنوزه مجرد بمونه.

1392/04/01 - 14:36
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)