دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابا که اسباب را توی وانت ریخت ننه دل اش را از همه ی سی سالگی غمگین اش کند و ... فرار کردیم از آژیرهای شبانه ی شهر خدا! از آن روز به بعد در مدرسه جدیدمان بچه ها مرا تحقیر می کردند; «جنگ زده»

1392/04/02 - 00:51 در دوره
1 ديدگاه
mazda

خوزستانم روزی عروس خاورمیانه بودی و بی منت....

13 سال و 3 ماه و 1 روز و 7 ساعت و 35 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)