دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@مهتاب مرور خاطراتت… بغض…گریه مرور خاطراتت درد داره و این شبهای سرد و مه گرفته حکایت از غم این مرد داره تو این تاریکی مطلق همیشه لگد خوردم میون آرزوهات* شدم هم رنگ شبهای سیاهم و یک شب گم شدم تو رنگ موهات تو این شب پرسه ی بیمار؛ شدم هم سوی دردام بزن بارون دلتنگی؛ که من صد ساله تنهام تو آغوشت بهشت رو زمینه من از آغوش تو مطرود بودم من آدم نیستم حوای خوبم فقط جایی که سایه ت بود بودم تو این شب پرسه ی بیمار؛ شدم هم سوی دردام بزن بارون, بزن بارون ؛ که من صد ساله تنهام نتونستم بفهمم خواسته هاتو من از مرد تو رویات دور بودم یه عمری با حضورم توی دنیات مث یک وصله ی ناجور بودم

1392/04/02 - 03:38

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)