وقتی موش بابای جوجه اردک زشت اونو برد رو سن که ادا و شکلکای بازی بیاد و بقیه بهش بخندن و اون نمیدونست...بعد اینکه موش بابا پشیمون شد و جلو بقیه حیونا واستاد که نه نمیخوام دیگه پشیمون شدم که پسرم نمایش بده ..و اون وقتی قبول نکردن و جوجه اردک زشت از همه جا بی خبر که پدر چه توافقی کرده و نمایشش با ذوق شروع کرد .وقتی همه بهش خندیدن..به زشتیش خندیدن .. تازه فهمید از کجا خورده ...شاید باورتون نشه ولی وقتی داشت به موشه میگفت تو با من بازی کردی ..منو گول زدی .منو اوردی بهم بخندن ..وقتی اشکاش میومد ..اشکام خیلی اروم و مستقیم رو صورتم می اومد ....
1392/04/04 - 11:02 در
شب نامه
انیمنشینش فلسفه داشت ..
13 سال و 3 ماه و 13 ساعت و 52 دقيقه قبلاخلاق داشت...
جوجه اردک زشت و من ..