دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
امروز من فقط با یاد و خاطرات تو زنده ام، با شعرهایی که برایت سروده ام زندگی میکنم، این شعرها چقدر تو را به وجد آورده اند مادر، چقدر برایت طنازی کرده اند؟
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 15 دقيقه قبلمادر:
*ای ناجی تمامی شب های حیرتم*
در این شبهای حیرت و تنهایی، تنها یاد ِ توست که آرامم میکند.
مادر، امروز این تنها چیزیست که خوب ِ خوب میفهمم:
*مرگ و شیون شده شعرم، کلماتش با تو
قلب ِ من در کف ِ تو، شوق ِ حیاتش با تو*
...
مادر، قلب من امروز شوق زندگی ندارد، طپّندگی ندارد. با این درد ِ بی نفسی چه کنم؟
مادر، من که با بوسه بر دستانت ذکر میگفتم، من که با نگاه کردن به چهرهی ماهت عبادت میکردم، راهی هست که باز هم مؤمن بمانم؟ راهی هست که باز هم من را به خداوند پیوند دهد؟راهی هست؟
مادر جان، عبادت من دچار خلل شده است !
تو قبلهی من بودی مادر؛
غیر از تو، به چه کسی میشود رو کرد؟
مادر، لحظه هایی که با خداوند خلوت میکنم تو در فکرم هستی، چه می شود کرد که حتّی در نماز هم، نمازهای در آستانهی بیماری ات شبیه یک فیلم از خاطرم می گذرد.
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبلمادر ِ مومن و سر به مهر ِ من.
مادر تو با اینکه نمی توانستی سر پا بایستی چگونه ساعت ها در برابر خداوند زانو میزدی و نماز میخواندی و عبادت می کردی و نماز شکر به جای میآوردی؟
مادر، با اینکه جسمت اینجا نیست، اما خاطرات ِ تو در من اند و شخصیت من را شکل میدهند.
مادر ، با تمام ِ این حرفها من هنوز هم بودنت را به طرز ِ شگفت انگیزی احساس میکنم.
عشقت هنوز هم در این خانه هست، من هرگز به نبودنت عادت نمی کنم ، من باور نمیکنم که تو نباشی، تو اینجایی، در این خانه ، در خانه ی قلب ِ عاشقم.
درهای این خانه را محکم بسته ام و تو در قلب ِ من اسیری و راهی جز ماندن نداری.
مگر بودن غیر از این است که چراغ ِ یادت خاموش نشود/
مادر جان، تو هستی، حتّی پر رنگ تر از قبل، من هرگز چراغ ِ یادت را خاموش نمیکنم، تو هرگز از خاطره ها محو نمیشوی/
تا من زندهام خاطرات تو زنده اند و تازه با مرگ ِ من، نبودن ِ تو آغاز میشود.
مادر جان، هرگاه دلتنگم شدی نامه هایم را بخوان آنوقت از لا به لای تک تک ِ این کلمات، عشقی را مییابی که دلتنگیات را آرام میکند.
این عشق را از تو آموخته ام و این عشق به خاطر قطرات ِ اصیل ِخونیست که از رگ های تو در رگ های من جریان دارد.
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 10 دقيقه قبل*مادر حجاب ِ عشق ِ تو عریان نمی شود*
مادر! من کودکانه ترین لحظههای عمرم را در کنار ِ تو گذرانده ام. مادر، تو بهانه های کودکانهی من را خیلی خوب میفهمی و میدانی اکنون چه احساسی دارم!
*هم پای لحظه های پر تشویش ِ کودکی*
می دانی که نبودن ِ تو چقدر آزارم می دهد، هرگز این را نگفته بودم٬ من فقط برای دزدیدن ِ بوسه های بی دریغ ِ تو اشک میریختم.من فقط به خاطر دستهای نوازشگر ِ تو کودکی بیپروا میشدم. من بی تو، تکّه سنگی بیش نیستم:
*دیگر کجاست کودک ِ سرمست و شاد ِ تو*؟
...
*دلم برای تو یک فصل کودکی کرده
به قدر پیری یک نسل کودکی کرده*
...
ای کاش یک بار ِ دیگر، فقط یک بار ِ دیگر، سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و بعد برایم لالایی مخصوصم را میخواندی و بعد هر دو با هم به خوابی ابدی میرفتیم، مادر جان من هم شبیه تو:
*دل از زمین و آدماش کندم
دنیای من هرگز زمینی نیست*
مادر جان مدّتی ست که فقط من حرف میزنم و تو فقط سکوت می کنی کاش و ای کاش که تو هم چیزی میگفتی، تا از لبم بخوانی:
13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 10 دقيقه قبل*چون کودکی دلم طلب دارد نوای تو
سر میگذارم بر حریم ِ دستهای تو
افسانهای شگرف
در انتهای شب
در یک حریم ِ پاک
طفلی شکسته بغض
چشمان ِ منتظر
مادر تویی فسانهی شبهای انتظار
مادر تویی تلألؤ چشمان ِ اشکبار*
قربان ِ تو