دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقو ما سربازي که بوديم يه روز صبح سرهنگ اومد سر صف سربازا بازديد...برگشت به سرباز بغلي ما گفت:حيدري...اين چيه تو دستت؟حيدري گفت:تفنگه قربان! آقو تا اينو گفت اي سرهنگو خوابوند تو گوشش گفت:تفنگ چيه احمق!؟بايد بگي ناموسمه!آقو بعد چشش به ما خورد گفت:ساده...اين چيه تو دستت؟مام هل شديم گفتيم:قربان...اي مامان حيدريه! ها ها ها...نيم ساعت کتکمون زد...3ماه مارو فرستاد حبس...12سالم اضافه خدمت بهمون داد...ها ها ها...يعني اي دوران سربازي يکي از فرحبخشترين دوران زندگي ما بوده ها...! ره

1392/04/06 - 14:27 در دوره
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)