یاد گرفته ام روی کنایه هایت،لبخند بِکشم مثلِ پارچه ای سفید که کشیده میشود روی اجناسِ قیمتی! که اجناسِ قیمتی،قِدمت دارند...درست مثلِ کنایه هایت. یاد گرفته ام سکوتت را حل کنم میانِ فنجانِ بی تفاوتی یک نفس سَر بکشم و یادم برود قبلش بفرما بزنم! فریادت را اما،چَپ کنم روی میز،لَکش برای ابد بماند... یاد گرفته ام اخمهایت را پای خستگی بگذارم و وسط نکشم پای هیچ قصد و غرضی را... من...یاد گرفته ام... سلامِ بی جواب،آنقدر ها هم که فکر میکردم درد ندارد،میشود تحمل کرد،کنار آمد... و کنار آمدم... کنار کشیدم اصلا...

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 11 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 7 دقيقه قبل


13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 55 دقيقه قبلمعذرت از این که خطاب گروهی فرستادم ...یادی کردم از تمام عزیزانی که از اول عضویتم تا به حال همراه همیشگیم بودند ....و خوشحالم دوستانی دارم همدرد و همدل وهمراه ...سپاسگذارم از تک تک عزیزانم ...
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل