آمد روبه رویم ایستاد. چشم هایش را بست. بعد پلکش را آرام باز کرد و به بالا نگاه کرد. سفیدی چشم هایش از سفیدی برف ها یک دست تر و سبک تر بود. بعد سیاهی چشم هایش را دوخت به من. گفت دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوستت داشته ام. گفت: فقط و فقط مرا دوست داری؟ گفتم: فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت: دروغ می گویی! گفتم: راست می گویی! آن وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند . این مساله ی خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می گوید دروغ می گویی، دروغ گفته باشد!
1392/04/08 - 00:00 در
از کتاب ... .
دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند / نوشته پوریا عالمی / .
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبل