دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

رو وقتی دیدم که پسر ِ نوجوانی واسه شاد کردن ِ ِ پدرش برگشت گفت من هر روز دارم بزرگتر میشم و میفهمم زندگی یعنی چی و بودن چه مزه ای داره ... پس منم میخوام کنارت واستم باهام دیگه ِ مغازه رو بچرخونیم .!.!.! اَمـــَد

1 ديدگاه
: ) اَمـــَد

ِ سردی رو پیشونی موج میزد ...

هیچ رو شرمنده فرزندانش نکن ... : (

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)