روایتی از شهر آشوب محمد نوری زاد از توهم تا فتنه! نویسنده وبلاگ انسانم آرزوست نوشت: محمد نوری زاد را سال هاست که می شناسم، چه درآن زمان که با کارگردانی های خویش سعی در متمایز نشان دادن خود داشت، چه در آن روز که از میان خیلِ ملاقات کنندگان با رهبری برخاست و به بهانه سینه چاکی ولایت، از مظلومیت بچه های ولایتی در جامعه هنر، در محضر حضرت آقا درد و دلِ علنی نمود و چه در ریزش های فتنه 88 که در غربال انقلاب تاب نیاورد و الک شد! پس از آزمون 88 و رویش های شگفت انقلاب در دهه 80 نوری زاد که خود را بازنده دیده بود چهره گشود و نقاب انداخت و بار دیگر همه را شگفت زده کرد! نامه نگاری های سریالی او در این چند سال او را به شهرت رساند. نامه هایی سرشار از وقاحت و بی ادبی به محضر رهبری را راه خوبی برای ابراز عقده های چندین ساله یافته بود و بی هیچ ادب و نزاکتی دُرافشانی میکرد! سعه صدر مردمی را فرصتی دید تا به دستاوردهای انقلاب و مردم و رهبر فحاشی کند. پس از پایان سریال نامه های نوری زاد که در زمان خود طعام خوبی برای رسانه های معاند بود به فکر برپایی جلسات مبارزه با دروغ افتاد!! جلساتی که در آن حامیان ف