دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

......

1392/04/10 - 23:28 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

چند سالی ؛ مرغ عشقی داشتیم
در هوایش ؛سالها بگذاشتیم
روز و شب ؛ تنها و دور از یار خویش
پاس او را ؛ در قفس؛ می داشتیم
چون همی دادیم آب و دانه اش
جان او ؛ خشنود می پنداشتیم!
او زدرد یار؛می نالیدو ما
ناله اش را؛ نغمه می انگاشتیم!
این زمستان هم ؛چو گلدانها؛ ز باغ
برده؛در گلخانه اش بگذاشتیم
تنگی گلخانه اش افسرده کرد
چون نهالی کش بگلدان کاشتیم
تا شبی؛از نغمه خاموشی گزید
بامدادان ؛ مرده اش برداشتیم
پاک کردیم اندرون لاشه اش
پنبه ای در پوستش؛انباشتیم
در همان گلخانه اش؛ بر گلبنی
بال و پر ؛چون چترگل؛افراشتیم
تاب دوری مان نبود از وی؛هنوز
همدم هر بامدادو چاشتیم
گرچه خالی شد قفس از ناله اش
یاد او؛بر لوح دل بنگاشتیم
وه؛که این گردون بلایی بر گماشت
بر هر آن کو؛ دل بر او بگماشتیم!
...!جاوید نبود مرغ عشق
خود غلط بود ؛آنچه می پنداشتیم

13 سال و 2 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)