دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/10 - 23:53 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

روی میز همه چیز هست
کمی میوه..لیوانی که پر از قهوه است و آب نبات هایی از یک دوست کلیمی قدیمی!
لیوان ؛ از آن لیوان هایی است که خیلی دنبالش گشتم...توی کوچه پس کوچه های اصفهان ؛ خیلی برایش ساز زدم تا تونستم پیداش کنم.یه لیوان بزرگ ..با نقش هایی از "میخ "مصر باستان و چهره ای از توتنخ آمون یا آن طور که خود مصری ها می گویند توتان خامون ؛...لیوان را با بی حسی کامل در دست گرفتم و آرام "رها" کردم! لیوان ؛ با همان سنگینی فرعونی خود...از من ؛دور شد..دور شد و باز دور شد و شکست!و همه جا قهوه ای شد!
هیچ صدایی ؛دیگر نیامد!
هیچ!
انگار که اصلا لیوانی نبود و قهوه ای ریخته نشده است!
آرام ؛پا روی خرده نقش های "توت" و "میخ "گذاشتم ....ردی از یک خط قرمز ؛جاری شد.
هیچی نبود جز خونی شکافته شده از گوشتی از پا!
حسی ...نبود
شکل بچه گانه ای!از یک کرختی کهنه؟
به خرده ریزهای پاشیده به اندازه کف یک دست...نگاهی طولانی با خیره ای بی پلک!کردم.هنوز ..هیچ صدایی نبود...انگار هیچی نبود!
انگار هیچ لیوانی ..رها نشد
هیچ قهوه ای ریخته نشد
"توت" و" میخی" نبود و ردی از یک جوی سرخ نبود!
و شکافی .

13 سال و 2 ماه و 20 روز و 18 ساعت و 5 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)