دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

درگیر یه رابطه هستی ... وقتی تو مستی شروع یه عشق غرق شدی ... دوستاتو یادت میره ... و شوخیاشونو فراموش می کنی ... واینکه چقده صمیمی بودن و چه دخترونه هایی داشتین باهم سر همین عشقا! ... چه رازایی داشتین سر همین عشقا

1392/04/11 - 16:21 در وقتی...
13 ديدگاه
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

میدونی اولین بار بود که فازامون فرق داش

همیشه مثه هم بودیم .. دوتا دختر ناهنجار!

گاهی غش از خنده ... گاهی خفه از بغض...

اولین بار بود که وقتی حالم بد بود ... پوزخند زدی و گفتی ...به درک ... پ کی حالت خوبه!

مست عشقی ... میدونم

برا همین ناراحت نمیشم زیاد ... ینی سعی می کنم... و سکــــــــــوت : )

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 7 ساعت و 14 دقيقه قبل
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

شاید تموم شد ... نفس عمیق می کشم و به امید فردایی بهتر ...

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 7 ساعت قبل
خاتـــــღـــــــون ツ

با هم حرف بزنیم؟ حوصله داری؟
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرابش کردی رفاقتمونو!

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبل
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

من نمی فهمم چیکار کردممممممممم

میفهمی یانه ؟

بخدا نمی فهمم! باشه دیگه حرف نمی زنم....

حرف شکلاتا رو که زدی اشکم در اومد ... اگه میتونسم ضمیمه می کردم به همین پست!

رفاقتی رو که نفهمم چجوری خراب شده ! حالم بهم می خوره از این دنیا ...

به قول سارینا باید یاد بگیرم مثه احمقا با خودم درددل کنم فقط

ولی حق بده خودت ... به قول خودت لوسم کردی... همیشه گوش شنوا داشتی

ولی این شد یه تلنگر... که آدما به قول گفتنی ... مث کِش هسن ... تا یه جایی طاقت دارن کشیده بشن...

همین ... و دیگر هیچ!

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 56 دقيقه قبل
خاتـــــღـــــــون ツ

راس میگی ... تقصیر ِ خودم بود که زیادی سعی میکردم رابطمونو حفظش کنم شاید

پشیمون نیسم که گاهی وقتا میشدم گوش ِ شنوا ...

چون وقتایی که بات حرف میزدم آرامش داشتم!

آرامش در قبال هر چیزی شاید!

جدیدن زاد تحویل نمیگیری!

مثلا آخرین پیامامون همش من شرو کننده و پایان دهنده بودم! تو فقط ج میدادی!

فاطی به خاطرت رفتم 4 تا مغازه تا آخرش اون کاکائو ها رو پیدا کردم...

تو راه فقط داشتم از تو و اون شکلاتا با محمد حرف میزدم!

اون شبم خودم پیامت دادم که بیا ببینمت یا هرچی وگرنه یادتم نبود!

بعدم که دیگه پیامم ندادی! گفتم یه تیکه وقت اس ندم شاید بفهمی که یکی نیس!

ولی انگار نه انگار!

اومدم تو خصوصیت پی ام دادم، کامنت گذاشتم!

خیلی بد بام حرف زدی و از دیدگات بیرونم کردی ...

و.......

شاید زیاد خاطرت میخاستم!

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 42 دقيقه قبل
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

ولی این مورد آخری ...

نمی خواسم بد بات حرف بزنم یا اینکه خوشم نیاد از اینکه کامنت میذاری

در واقع جواب کسی که پستتو میخونه و حرف میزنه باهات رو نباید اونجوری می دادم ولی ...

من اصلا قصدم این نبود ... مثه یه لجبازی بچگونه ... که دودقیقه بعد از کشیدن موهای همبازیت ... دلت برا بازی بااون تنگ میشه ...

ببخشید

انتظاری ندارم ... فقط ... اشتباهمو قبول می کنم.. از تهِ تهِ دل معذرت میخوام

امیدوارم ناراحت نباشی . فقط همین : )

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 34 دقيقه قبل
خاتـــــღـــــــون ツ

: )
خوبه که حرف زدم! حداقلش خاطره بدش رفت!

دوس دارم از ته دلت بگی اشتباهات منو! مثل ِ اینکه من گفتم!

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبل
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

از همینجا بات خدافظی می کنم تا اول ماه رمضون.

شب اول ماه رمضون برا سحر بیدارت می کنم

امیدوارم تا اون موقع باز دلت بخواد بازی کنیم : دی

خدانگهدار

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 30 دقيقه قبل
فاطمــه ﺑﺎﻧﻮ

اول باید رو کارای خودم فک کنم کالبدشکافیشون کنم هروخ خودم کامل شدم اونوخ به تو هم می گم!

الان و اینجوری نمی تونم

یه گناهکار نمی تونه قاضی بشه : )

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 29 دقيقه قبل
خاتـــــღـــــــون ツ

: )
مواظب خودت باش!
به امید ِ دیدار و بازیای دوبارمون!

13 سال و 2 ماه و 21 روز و 6 ساعت و 27 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)