جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
هیچ شده بخواهید برگردید؟
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبلیک برگشت ناگهانی...انگار که اسبتو بخوای برگردونی!
من به این میگم ...آرزو...
مثلا بخوای
بال در بیاری ..و پرواز کنی..بری بالای ابرها و بشی یک عقاب و با غرور به زیر بال هات نگاه کنی؟
گاهی وقت ها من به یه همچین حس هایی میرسم!
دلم میخواهد برگردم به نود سال پیش...سال هایی که روزهایش برایم آشناتر از امروزم است!سال هایی که شب هایش ؛ ستاره های بیشتری از امشب هایم دارند و بوهایی که ؛ مرا می کشند به دشت هایی که زیبا ..زیبا و زیباترن!
دیوانگیست نه؟
فک میکنی حماقته و حرف هایی از جنس پوچ های خوش خیالیست نه؟
اما ...اینها نه حماقتن نه پوچن و نه خوش خیالیست !
حرف هایی از جنس آه هستند !از جنس پودرشده ها!قصه های پاشیده شده در هوا !حس هایی تازه مانده ؛حس نشده !!!زیبایی هایی از جنس حریر و سال هایی که هیچوقت بر نمیگردند...هیچوقت .روزهایی بود که دنبال عصا میگشتم...عصاهایی از جنس مردان قدر شوکت که بی عصا جایی نمیرفتند!
سال هایی بود که عاشق ساعت های جیبی بودم...که قابش را با اشاره انگشت...باز میکنی و دنبال عقزبه هایش میدوی !جلیقه ای بر تن با کفش هایی نو رپاش !!!
عصا وساعت را هنوز نشده داشته باشم!ولی جلیقه را پوشیده ام بارها و سال ها ...وکفش ها را بر پا کردم روزها وشب ها
گرد وخاکی پشت سرم ..همیشه به دنبالم هستن...ابرها و کلاغ ها پر می کشن در پی من!خورشید گاه میخندد..وگاه رو میگیرد ازمن ! رو که میگیرد...باران می آید...رعد میزند...و برق میگیرد!و شنبم ها قشنگ می شوند...غنچه ها ...لطیف تر ...و گنجشک ها ...ذوقشان میزند!
و من بالای تپه...تپه ای سبز با درختی در کنارش...چه تشنه ...به گذشته هایم می نگرم !به آن دور دورا....سال های پوسیده !که پشت مه ... خوابیده اند!
دلم میخواهد ...برگردم
افسار اسبم را بکشم....تا برگردم
اما حیف !.....................................................چه آرزویی!!!!!!!!!!!!