دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....

1392/04/12 - 12:40 در Coma
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

هیچ شده بخواهید برگردید؟
یک برگشت ناگهانی...انگار که اسبتو بخوای برگردونی!
من به این میگم ...آرزو...
مثلا بخوای
بال در بیاری ..و پرواز کنی..بری بالای ابرها و بشی یک عقاب و با غرور به زیر بال هات نگاه کنی؟
گاهی وقت ها من به یه همچین حس هایی میرسم!
دلم میخواهد برگردم به نود سال پیش...سال هایی که روزهایش برایم آشناتر از امروزم است!سال هایی که شب هایش ؛ ستاره های بیشتری از امشب هایم دارند و بوهایی که ؛ مرا می کشند به دشت هایی که زیبا ..زیبا و زیباترن!
دیوانگیست نه؟
فک میکنی حماقته و حرف هایی از جنس پوچ های خوش خیالیست نه؟
اما ...اینها نه حماقتن نه پوچن و نه خوش خیالیست !
حرف هایی از جنس آه هستند !از جنس پودرشده ها!قصه های پاشیده شده در هوا !حس هایی تازه مانده ؛حس نشده !!!زیبایی هایی از جنس حریر و سال هایی که هیچوقت بر نمیگردند...هیچوقت .روزهایی بود که دنبال عصا میگشتم...عصاهایی از جنس مردان قدر شوکت که بی عصا جایی نمیرفتند!
سال هایی بود که عاشق ساعت های جیبی بودم...که قابش را با اشاره انگشت...باز میکنی و دنبال عقزبه هایش میدوی !جلیقه ای بر تن با کفش هایی نو رپاش !!!
عصا وساعت را هنوز نشده داشته باشم!ولی جلیقه را پوشیده ام بارها و سال ها ...وکفش ها را بر پا کردم روزها وشب ها
گرد وخاکی پشت سرم ..همیشه به دنبالم هستن...ابرها و کلاغ ها پر می کشن در پی من!خورشید گاه میخندد..وگاه رو میگیرد ازمن ! رو که میگیرد...باران می آید...رعد میزند...و برق میگیرد!و شنبم ها قشنگ می شوند...غنچه ها ...لطیف تر ...و گنجشک ها ...ذوقشان میزند!
و من بالای تپه...تپه ای سبز با درختی در کنارش...چه تشنه ...به گذشته هایم می نگرم !به آن دور دورا....سال های پوسیده !که پشت مه ... خوابیده اند!
دلم میخواهد ...برگردم
افسار اسبم را بکشم....تا برگردم
اما حیف !.....................................................چه آرزویی!!!!!!!!!!!!

13 سال و 2 ماه و 17 روز و 8 ساعت و 54 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)