دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

از ابو سنگک خاشخاشي نقل است مولايم شيخ فيس الدين را بديدم بر روستايي دور سفر بکرد و مردمان آن ديار را با سخناني خشتک سوز رهنمون مي ساخت. ديري نپاييد که بانويي زيبا روي شیخ را به منزل خويش فرا خوانید و شيخ چون راهواري سوي منزل ايشان گسيل شد. در ميانه ي راه خواجه پشم الدوله فرفري، کدخداي روستا، خويشتن را بر شيخ وارد کرد و عرض نمود، ای بزرگوار، اين زن هرزه باشد و شايسته نبايد شما را که بر منزلش شويد. خاشخاشي نقل ميکند، شیخ آب دهان مبارک خويش را بر زمين افکنده، رو بر کدخدا نموده و فرمود، ايهالفرفري، يکي از دست هاي خويش را در خشتکت فرو کن. نقل است فرفري همان کرد که شيخ فرمود. سپس شيخ ايشان را امر بکردند از برايش کف بزند. کدخدا شيخ را گفت، یا شیخ چگونه براي شما کف بزنم در حالي که يکي از دست هايم در خشتکم باشد و با يک دست نتوانم. شيخ (خشتکي و خشتکنا له الفداه) ايشان را فرمودند: هيچ بانويي نيز نميتواند به تنهايي هرزه باشد، مگر آن که مردان دهکده نيز هرزه باشند. اين مردان و پول‌هايشان باشد که از اين زن، زني هرزه ساخته‌ است. نقل است مريدان هر دو دست خويش در خشتک فرو برده و ساليان درازي را

1392/04/12 - 17:53
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)