دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهی بنویسم . . اصلا چه بنویسم . . از که ؟ از چه ؟ از . . از . . از . . از . . از . . . از اینکه بجای وفای به ، پیمان بستن شده است . . از اینکه به هرکه کردم ، به من کرد جز خدا . . از اینکه من کاغذ باطله نبود . . ولی اینگونه شُد . . هرکه آمد ، خَطّی بر رویَش کشید . . هـــــه : ) . . . گاهی از خودم هم . . که ، به تو اجازه دادم که بیایی ، و را بدُزدی و بروی . . این نیست . . اینکه باشی . . اینکه بزنی زیر چی . . اینکه ! را هم بگیری . . اینکه از پیش من که میروی ، دیگری را در بگیری . . مَن سَخت ! از اینکه چگونه میتوانی دورو باشی ؟ نیست ؟ اینکه چگونه با ِ ! یک انسان بازی کنی . . آن هم یک انسان . . یک انسان . . یک انسان ِ . . . نمیدانَم چرا سرنوشت مرا به تو گره زد . . شایَــد اگر سرنوشت این را می دانست . . (محمدامینــــــ

1392/04/13 - 00:54 در شبی با خاطرات
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)