دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

راه...

1392/04/13 - 13:34
1 ديدگاه
محمد

دیروز باران می آمد
خنده های تو تمامی ندارد
کلماتم خیس شده اند
بهار اقتباسی
از لبخند تو بود
می شود
صورتت را آنقدر نزدیک بیاوری
که لبخندت”
بیفتد روی لبهایم
یا نگاهت از گوشواره هایت شره کند
فکر میکنی
بتوانم برسم
تا شعرهایم را ببافم به موهایت
شاید عطرت
دوباره بپیچد لای انگشتهایم
دوباره صبحدم
از لای دکمه های پیراهنت طلوع کند
یعنی ببینم
داری میرقصی
در راه چالوس اندامت
دوباره گم شوم
پایین را نگاه کنی
و دستهایت را بالا ببری لای موهایت”
و روی تو در آیینه ام
هر روز از صورتم بالا برود


می خواهد هر چقدر
عشق و هراس و مرز را
توی پوتین هایشان”

پنهان کرده باشند
هرچقدر مسیرهای ممنوع
بیشتر باشد
تو آسمان هستی و من پرواز
من ماه هاست
در شهریور آغوشت”

مانده ام
حادثه ایی افتاده ایم
خورشید را باید از سرگرفت
هرچقدر بعید
تب نکرده
سالهاست”

برایت مرده ام
باید خدا
آنطرف تر از این شعر بایستد..
...



"می بان"

13 سال و 2 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 24 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)