دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/04/15 - 11:43 در میکده
2 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

آدم وقتی خودش است.......خودش هست و خودش !

وقتی خودتی ......یعنی خودتی !

اینجوری آدم....

رها است............

ول ! است

دغدغه هیچکس را ندارد

هیچکس

حتی خودش را !

و زندگی مثل "ریگ " می گذرد

یا مثل آب...چکه می کند ....

یا مثل " باران "می آید پائین ....

مثل آب در سقوط !

دل آب فرو می ریزد نه؟

خیلی جالبه !!!

دیگه خودت هستی و خودت

لازم نیست سر کسی داد بزنی یا کسی با کتاب بکوبد روی سرت !

لازم نیست مداد آبی را .....پرت کنند به تو ....و تو سرت را بدزدی که نخورد به تو

غافل از اینکه ...

سرت می خورد به " دیوار "و تو گیج می شوی ...و همه چیز را ؛هیچ چیز می بینی.

وقتی خودت هستی

حتی دروغ هایت هم ...مثل خودت تنها می شوند

خنده هایت را کسی نمی بیند جز خودت

گریه هایت خودمانی می شوند ..........

داد هایت را ...فقط گلویت می شنود

سیلی هم که بزنی به خودت ......فقط خودت را از خواب پراندی!

اماااااااااااااااااااااااااااااااا

وقتی خودت نیستی

حس هایت "توپ" می شوند

و انگار که توی زمین بازی ....راکت را می کوبند بهت و پرتت می کنند آن ور زمین !

وباز پرتت می کنند ........این ور زمین

و تو این چرخه " پرت "...

همه چیز بد می شوند با تو

حرف با حرف نمی خواند.....

حس به حس ...........رو نمی دهد

دور می شوی .....

مثل همان توپ که یه روز توی این بازی ؛ از دور خارج می شود !

و تو گم می شوی در دغدغه هایی که بچه ها برایت درست می کنند ...

چقدرررررررررررر... دلت برای خودت تنگ می شود ؛وقتی به این می رسی که باید رفت .

وقتی به این برسی که تنهایی

و قصه آن نیست که می خواستی ......

گاهی وقت ها .......آدم به هیچ گرفته می شود

نه آن هیچی که به فکرت رسید ها؛نه............

این هیچ را فقط خود آدم می تواند برای خودش "رنگ " کند...

ونقاشیش را بزند به دیوار "رنگ"شده ؛

وفکرکند .....

اوهوم م م م ..............چه رنگی !

گاهی وقت ها آدم فکر میکند خیلی به فهم "صمیمیت" ؛رسیده است

ولی می بیند.............

هاهاهاهاهاهاها..........

"صمیمی" تر از آدم هم هست

*****************************

وقتی می فهمی تو ..

تواین چرخه و دوران فهمیدن ها و بودن ها و فکر کردن ها و خیلی چیزهای دیگر..

تنها بودی و خودت نمی دانستی ....

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

حس می کنی " تنهایی".....بهترین دوستی است که همیشه می توانی داشته باشی

و بهش اعتماد کنی و حرف هایش را نه اینکه بشنوی؛نه....حتی ببینی !

"تنهایی" ...نیازی به "قسم " ندارد

مزاحم کسی هم نیست تا مجبورش کند دانلود هایش را....رها کند

چقدر ما آدم ها ........... با خودمان ..بازی میکنیم !!!

اینها را فقط به یک نفر نوشتم تا بداند که قصه را باید "بلد"باشد

وقتی صندلی تو ...همان" نایلونی آبی" است ............

روی آن " چرمی بنفش " ...نباید بشینی !

اینها را ...

من فقط برای یک نفر نوشتم تا خوب بخواند و بخواند و باز هم .....بخواند..

تا بداند و بداند و بداند که ................نمی داند !

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)